خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
يه دوست
آرشیو شده ها
اردیبهشت ۸٧
اردیبهشت ۸٦
شهریور ۸٥
خرداد ۸٥
فروردین ۸٥
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
لینک دوستان
نحل
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
خاطرات اعتکاف و مشهد

سلام
میخواستم زودتر از اعتکاف بگم ولی تو اعتکاف وقتی که آقاسید گفتند شک نداشته باشید که خدا گناهاتونو بخشیده گفتم امسال امکان پا بوسی آقا صفره پس اگه بطلبند معلومه که خدا من بنده غرق در گناه و معصیت خودشو بخشیده باورم نمیشد خدا این گناهای بزرگی رو که من کردم ببخشه چون خودم هیچ وقت خودم رو نمیبخشم خلاصه گفتم بزرگی خدارو به شما هم نشون بدم که چه بنده گناهکاری رو بخشیده نمی دونم چه جوری همه چیز برای پا بوسی آقا جور شد خودم هم تعجب کرده بودم خلاصه سرتونو درد نیارم آقاطلبید و ما رفتیم تازه چه جوری طلبیدند بماند که کلی لطف توش بود تازه شماره اتوبوس هم هشت بود اصلا تو این حال و هوا ها نبودم که به شماره اتوبوس توجه کنم همه رو نگاه کردم تا اسمم رو تو اتوبوس شماره هشت دیدم خلاصه رفتم ،رفتم مشهد خیلی خوشحال بودم خیلی ذوق داشتم .تو خونه خودمو میکشم تا یک ساعت بگذره کلی خودمو سرگرم میکنم تا یک ساعت بگذره ولی تو اون شهر عشق چشم میذاشتی رو هم شب میشدو روز میشد تو بهشت رضا جای اونای که نبودن خیلی سبز بود کنار شهدا ،کنار امام رضا خیلی با صفا بود خیلی دیگه نمیدونم چی بگم امام رضا رو نمیشه وصف کرد باید ببینی منو باش برای کی دارم میگم اینا همه خودشون امام رضای اند
امام رضا به اینا نزدیک تره تو رو خدا برای من بنده رو سیاه خدا دعا کنید دعا کنید مثل خودتون پاک بشم تو اتوبوسمون یکی از بچه ها اولین بارش بود که میومد مشهد تو حرم که میرفتیم همه دنبالش راه میفتادیم تا امام رضا که ا ومد بغلش کنه و خوش آمد بگه بگیم ما آوردیمش وما رو هم ببینه یه خاطره جالب که برای خودم قشنگترین خاطره این سفره بود همه از تصادف شنیدین خدا رو شکر خیلی اتفاق نا جوری نیفتاد چون امام رضا هوای زائراشو داره .یه روز بعداز نماز صبح با دوستم تو حرم که بودیم هی امام رضا رو دعوت میکردیم حسینیه داشتیم ربر میگشتیم گفتیم آقا شما بروایشا الله ما میایم پزیرای میکنیم وقتی رسیدیم حسینیه دیدیم واقعا آقا اومده چون یکی از بچه ها که تو تصادف دوتا کتفش شکسته بود داشت با هواپیما برمیگشت شیراز هنوز هم زیارت نرفته بود به دوستم گفتم دیدی آقا اومد .
خلاصه خیلی جای اونای که نبودن سبز بود.
برای برگشتن اتوبوس ما حاضر شده بود بیشتر بمونه و عصر برگرده و برادرای که تصادف کرده بودن و دیر رسیده بودن کمی بیشتر بمونن بچه های ما رو پخش کردن تو بقیه اتوبوسها بچه اعتراض کردن من و دوستم افتادیم تو اتوبوس سه نمیدونم این سفره پر از لطف بود اول که هشت بعد هم که سه راستی تو تولد امام حسین یه عیدی باور نکردنی بهمون دادن میدونی چی بود. صد و پنجاه سال پیش حرم امام حسین رو آب میگیره بعد تمام قبر و ضریح رو باز میکنن درستش میکنن یه آقای اصفحانی اونجا بوده و همون موقع سه کیلو از خاک کنار بدن امام حسین رو برمیداره همین جوذر نسل به نسل میگرده تا دست یکی از نوه هاش میفته این آقا به آقا سید و بچه های کانون ارادت خاصی داشته و میاد این خاک رو میده به آقا سید ،آقا سید هم تو شب تولد آقا امام حسین به بچه های تدارکات میده و اونا هم با آب زمزم و آب سقا خونه میجوشونن بعدشم به عنوان عیدی دادن به بچه ها فکرشو بکن خاکی که این همه روش راه رفتن و این همه گذشته شفا میده دیگه چه برسه به خاکی که کنار بدن خود آقا باشه دیگه واقعا شک ندارم خدا منو بخشیده میبینی خدا چقدر بزرگه.برام دعا کنید.

